غمی تازه...

سلام... سلامی به تلخی یک غم ...

   امروز اول مهر بود... تو این دو ماه گذشته از ترس رسیدن به اول مهر و نبودنش کنارم هر شب خودمو تو دریای اشک غرق می کردم...

    و امروز اومد...

   پارسال همین موقع خیلی خوب بود... حس کردن دستای یه نفر تو دستات حس خیلی خوبی میده واسه رفتن به مدرسه...

این دو ماه مثل یه تاریکی به وسعت ابدیت گذشت... اما دنیام پر از نبودشه...

  اینجا آسمان ابریست،آنجا را نمی دانم...اینجا شده پاییز،آنجا را نمی دانم...

 اینجا فقط رنج است،آنجا را نمی دانم... اینجا دلی تنگ است،آنجا را نمی دانم...

         این وبلاگ موقتا تعطیل است!

/ 3 نظر / 8 بازدید
master-joind

به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا . انشاالله همه با هم امسال کنکور قبول بشیم .